سال جدید شروع شد . شاید بتونم بگم که بدون اغراق یکی از خاطره انگیزترین و بهترین شروع های سال نو توی زندگیم ، امسال بود . خیلی قشنگ شروع شد . در کنار دختر گلم که عاقل تر ، دوست داشتنی تر ، مهربونتر و زیباتر از گذشته شده و مفهوم شادی و عشق ما رو به هم و به خودش بهتر درک می کنه و بازتاب این درک و فهم یه عالمه عشقه که با چشمهای مهربون و بوسه های قشنگش بهمون هدیه می کنه ، در کنار بابایی خوبش که شروع سال نو رو با هدیه های خیلی خیلی قشنگ و دوست داشتنی برام شیرین تر کرد و با همدلی و همراهی توی سختی ها و گرفتاری های کاری و شیفت های سنگین عید ، اونها رو برام قابل تحمل و گذرا کرد و بعد هم با یه سفر به یاد موندنی یکی از بهترین شروع ها رو برام رقم زد ، در کنار عمه ی مهربون و دوست داشتنی دختر گلم که براش سنگ تموم گذاشت تا توی این سفر قشنگ همه ی لحظات خوبمون تکمیل بشه وهرگز مهر و محبتش رو از یاد نمی برم و دختر عمه ی عزیزش که یکی از بهترین دوستان منه و یه دنیا این مادر و دختر رو دوست دارم و در کنار مامان بزرگها و بابا بزرگ دخترکم که الهی همیشه سالم و سلامت باشن و خدا بهشون طول عمر بده تا سالها سایه ی رحمتشون روی سر ما باشه ، در کنار خاله هاش که به وجود مهربونشون می بالم و دایی و زندایی با محبتی که دخترکم رو یه عالمه دوست دارن و من دلم می خواد تمام اینها رو اینجا ثبت کنم تا دخترکم وقتی که بزرگ شد و خودم و بابایی وقتی که پیرتر و البته فراموشکارتر شدیم لحظات قشنگمون و آدمهای مهربون دور و برمون رو هرگز از یاد نبریم ...گذشته از همه ی اینها چیزی که چشم انداز امسال رو برام خیلی دلنشین می کنه قولهاییه که با بابایی نورا به هم دادیم و قرارهاییه که با هم گذاشتیم ، و اغلبشون بر این پایه می چرخه که سعی کنیم بیشتر از لحظاتمون لذت ببریم ، کمتر سخت بگیریم ، دلهره ها و ملالها رو دور بریزیم ، بیشتر سفر بریم و وقتمون رو بیشتر توی دل طبیعت و یا به دیدار از چیزهایی بگذرونیم که دیدنشون حس زیبایی و لطافت رو در وجودمون عمیقتر کنه و خشونت و تلخی ای که زندگی توی این زمونه و این شهر و این گرفتاریها و ملالها توی روحمون می دمه رو کمرنگتر کنه ، راستش هر دومون به این نتیجه رسیدیم که سختی ها و تلخی ها و گرفتاریها توی زندگی همه ی آدمها هست ، چه بخواهیم و چه نخواهیم اونها جای خودشون رو باز می کنن ولی این خیلی مهمه که ما چقدر اونها رو جدی می گیریم و بهشون بها می دیم و می پردازیم ، باید اینو بدونیم هر چقدر هم که جدیشون بگیریم باز هم نمی تونیم بیش از حد توانمون در برطرف کردنشون تلاش کنیم ، پس بهتره که تلاشمون رو بکنیم ، اما نه در جهت جنگیدن با اونها ، که این خودش به نوعی جدی گرفتنشونه ، بلکه در جهت کارهای مثبت و قشنگی که اثر شیرینشون خواه ناخواه تلخی گزنده ی اونها رو برامون بی تاثیر می کنه ، حتما خیلی ها این جمله ی معروف مادر ترزا رو که یه جورایی سمبل فداکاری و مهرورزیه شنیده اند ، که گفته :"من هرگز در تظاهراتی که علیه جنگ برگزار شده شرکت نمی کنم ، بلکه من در تظاهراتی شرکت می کنم که در حمایت از صلح برگزار می شه "شاید هدف واقعی هر دوی این اتفاقات یکی باشه ، اما این جمله ی مادر ترزا نشون می ده که چقدر رویکرد و نگاه ما به موضوعات می تونه در زندگی مهم باشه ، این مهمه که ما در درونمون قصد جنگیدن با چیزی رو داریم یا نه تلاش می کنیم با یه نگاه مثبت تاثیر اتفاقات منفی روکم رنگ کنیم . به هر حال اینها رو هم اینجا ثبت کردم تا یادم نره که امسال رویکردم به زندگی یه رویکرد همراه با امید و خوشبینی و افکار مثبت بوده و سعی دارم که بیش از هر زمان دیگه ای از فرصتهام ، از بودن با دختر قشنگم و از زندگی سه نفره مون لذت ببرم ...امیدوارم هم من و هم همه ی اونایی که به یمن رسیدن سال جدید تصمیم های قشنگ برای زندگیشون گرفتن ، بتونن تو عملی کردن اونها موفق باشن ...
این هم چند تا عکس از سفر شمال نورا خانوم به همراه بابایی و مامانی


این هم چند تا عکس از سفر شمال نورا خانوم به همراه بابایی و مامانی


+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 17:39 توسط مامان نورا
|


