از اونجاییکه نورا در جهت سخنوری هم چنان در حال پیشرفته ، کارمون کم کم داره به مکالمه می کشه . انقدر ذوق زده و متعجبم از این مکالمات کوتاه دونفره ، که می خوام بعضی هاشونو اینجا ثبت کنم تا در آینده نورا بدونه اولین مکالماتش حول چه محورهایی می چرخیده :
( بابایی در حال درست کردن پریز برق )
- مامانی ، بابایی چه کار ُانه ؟{ چیکار می کنه }
- داره با برق کار می کنه .
- بابایی ، خطرکانه ! دست نزن ! خطرکانه ! دست نزنیا ! خطرکانه ! بابایم ...باباییَم ...{ خطرکانه به توان صد }
.....
یه سوسک آروم از کنار آشپزخونه رد می شه ، می بینمش و ناخودآگاه جیغ می کشم و می پرم با یه دمپایی سراغش .
- چی بود ؟ چی بود ؟
- سوسک بود ، دخترم . خیلی کثیفه !
- مامانی ، ترسیدی ؟
- نه دخترم ! واسه چی بترسم ؟
ترسیدی مامانی . پشه ترسیدی !
....
شب که می خوام بخوابم
لباس خواب می پوشم
آب میوه یا شیرمنو ( شیرمو )
قبل از خوابم می پوشم ( می نوشم )
بعدش می لم دشویی ( می رم دستشویی )
چون می دونم جیش ندالم ( جیش دارم )
- جیش می کنم ، می خوابم
هل شب همینه کالم ( هر شب همینه کارم )
....
دارم قرصهام رو می خورم .
- مامانم ، مامانیَم ! { هر وقت کار داره ، لحنش مهربونتر می شه }
- جانم ؟
- قص بده !
- قرص نه ! نمی شه !
- خطرکانه ؟!
- آره ، دخترم . مال آدمهای مریضه !
- مال مامانیه !
- ![]()
....
- مامانی !
- جونم ؟
- پتو مینا لو(رو) ندیدی ؟! { مینا عروسکشه ، و پتوش یکی از دستمالهای آشپرخونه است که من شستمش و در اون لحظه خیسه ، در ضمن فکر کنم این بهترین و کاملترین جمله ایه که نورا تا حالا ساخته }
- چرا دخترم ! من پتوی مینا رو شستم . بیا یکی دیگه بهت بدم .
- مسی .( مرسي )
- بیا دخترم این آبیه رو بگیر .
- اینو دوس ندالم .
-
....
- مامانی ، بیا !
- جونم ؟
-بیشن ، بشین . { تا بشینم ، سیصد دفعه ی دیگه می گه بشين} .
- باشه دخترم . { می شینم ، یه کلاه بوقی که از یه تولد با خودش آورده رو می ذاره رو سرم }.
- تولدت مبالک .
-
مرسی عزیزم { دستشو انگار یه چیزی توشه میاره جلوی دهنم }
-شمو اوف کن !
-
{ الکی دستشو فوت می کنم }
- بلم کیک بیالم .
- مرسی دخترم . کیک نمی خواد .![]()
(می ره به سمت آشپزخونه ) : - تکون نخولیا ! { تا برسه مدام تکرار می کنه } - تکون نخولیا !
{ می ره با یه نعلبکی خالی برمی گرده }
- بیا ! کیک بخول ! { دستشو می کشه توی نعلبکی خالی ، می ذاره دهنم }
-
به به ! دخترم چه خوشمزه است . پسته هم توش داره !
{ به هیجان میاد ! یه تیکه دیگه از مثلا کیک توی نعلبکی برمی داره می ذاره دهن خودش .}
-چه گد ( چقدر) خوشمزاس ! پسته داله !
- ![]()
....
{ نورا عادت داره همیشه موقع اذان به ما یاد اوری کنه که دعا کنیم و خودش می گه الهی شکر }
- مامانی ، الله !![]()
- اره دخترم ، اذانه . بیا با هم دعا کنیم .
-
!
- خدایا ! به من سلامتی و طول عمر بده و منو براي بابا و مامان نگه دار!
- الهی شکر!
-خدایا به مامان و بابام سلامتی بده و اونا رو برای هم نگه دار !
- الهی شکر!
- خدایا مامان بزرگا و بابابزرگ رو برامون حفظ کن .
- الهی شکر!
- خدایا همه ی مریضا رو شفا بده !
- باشه !
- ![]()
در ضمن فقط كمتر از يكماه تا تولد نورا جون باقي مونده و نورا روزي يكبار براي خودش تولد مي گيره و دائم مي خونه : تولد . تولد .تولد مبالك . بيا شمو اوف كن ، صد سال زنده بشي .
با اين اوصاف يه جورايي داره تو عمل انجام شده قرارمون مي ده كه حتما براش يه تولد درست وحسابي بگيريم ، هر چند كه من زياد موافق نيستم و يه جمع سه نفره ي ساده رو ترجيح مي دم ، اما بابايي مي گه من تا زنده ام هر سال براي دخترم جشن مي گيرم . اينو نوشتم كه ثبت بشه تا نورا مدرك داشته باشه و بعدا بابايي نزنه زيرش . با اينكه اصلا از تولد گرفتن خوشم نمي ياد اما به خاطر دخترم گذشت مي كنم ![]()
2-دیگه اینکه نورا خانوم کماکان داره در جهت سخنوری پیشرفت می کنه ، اما اشکالات مهمی هم در کلامش داره ، مثلا حرف "خ " رو نمی تونه ادا کنه و به جاش می گه "ش" . بنابراین روزی صدبار کتاب به دست میاد سراغ من و می گه : مامانی اینو بشون ، یا هروقت که می خواد یه لقمه بهم تعارف کنه می گه ، مامانی اینو بشر (که البته شما به شکل بخور بخونیدش ) و به همین ترتیب . نکته ی جالب اینه که نورا یه پسردایی داره به نام سینا که اون هم چند ماهی از نورا بزرگتره و اون هم حرف "ه" رو نمی تونه اداکنه و به جاش می گه "خ" ، آخرین باری که با نورا رفته بودیم خونه ی داییش و هنوز حرف زدنش راه نیفتاده بود ، سینا دائم سوار سه چرخه اش می شد و به نورا می گفت : نورا ، خل بده ، خل ! حالا تصور کنید اگه از سه چرخه چیزی باقی مونده باشه و بشه هنوز سوارش شد ، با توجه به اینکه نورا یاد گرفته که کاری که دفعه ی قبل می کرده خل دادن بوده این هفته که با نورا قراره بریم اونجا ، احتمالا نورا می شینه رو سه چرخه وهی می گه : سینا ، شل بده ، شل !!!
3-دیگه از چیزهای غلطی که نورا می گه اینه که وقتی شعر یه توپ دارم قلقلیه رو می خونه ، می گه یه توپ دارم قلقلی داره ، احتمالا بچه ام فکر می کنه که قلقلی یه چیز داشتنیه نه یه صفت شدنی ! به طور کلی دوست نداره چیزی رو به قرینه ی لفظی حذف کنه ، عاشق افعاله ، مثلا وقتی شعر اتل متل توتوله رو می خونه ... می گه اتل متل توتوله ، گاو حسن چه جوره ! نه شیر داره نه پست*ون داره !!!! یه وقتایی هم دو تا مشتشو می ذاره رو هم و جم جمک برگ خزون بازی می کنه ، با این تفاوت که می خونه ، جم جمک برگ حلزون . هر وقت هم که از بغل اجاق گاز یا هر چیز خطرناک دیگه ای رد می شه با احتیاط خودشو می کشه کنار و می گه ، خطرکانه !
4-شما می دونید نورا خانومی که از سگ و گربه و هر جونور دیگه ای با آغوش باز استقبال می کنه و از هیچی نمی ترسه چطوره که انقدر از مگس و پشه می ترسه ؟! هر وقت مگس می بینه ، فرار می کنه و می دوه سمت من و می گه ترسیدم !! مدس ( بر وزن همون مگس بخونیدش ) برو !! برو مدس !!
5-از تناقضات دیگه ی شخصیتی این بچه اینه که ، دائم یه حرکاتی می کنه که منو تشویق کنه دنبالش کنم و مثلا بخورمش ، و وقتی من ژست این کارو می گیرم و دنبالش می کنم می ترسه ، اونقدر که حتی کار به گریه هم می کشه و التماس می کنه : مامان منو نشر ، منو نشر !! و تا آروم می شینم و می گم مامانی نمی خورمت ، دوباره میاد یه کاری می کنه که منو تشویق به خوردنش کنه !!
6-آهان راستی یه تناقض دیگه ام داره ، البته با بچه های دیگه ، نمی دونم چرا توی دوره و زمونه ای که همه ی بچه ها عاشق فیلم و تلویزیون و کارتون هستن این وروجک اصلا کوچکترین توجهی به تلویزیون و کارتون نداره و هیچ فیلمی نیست که از ما بخواد تا دوباره که هیچ لااقل یه بار ببینه !! اغلب اوقات وقتی تلویزیون رو روشن می کنم برای این که بشینه ناچارم همزمان کتاب هم براش بخونم و طبیعتا بعد از مدت کوتاهی خودم خسته می شم و تلویزیون رو خفه می کنم و به کتاب خوندنم ادامه می دم . ( البته این ماجرا یه استثناء هم داره واون برنامه ی توپولوهاست که واقعا عاشقشه ) .
7-یه عالمه شعر یاد گرفته بخونه و وقتی برامون می خونه واقعا مست می شیم از لذت . البته توش خیلی غلط غلوط داره اما خب مهم اینه که ما می فهمیم و حالشو می بریم .
8- دیگه اینکه به طرز عجیب و بامزه ای تموم کارهای ما رو ثبت و ضبط می کنه و به موقع تحویلمون می ده ، مثلا کیفشو می اندازه روی دوشش و می گه : من می رم اداله ! (اداره ) .
9-از لگو های خونه سازی خیلی خوشش می یاد و باهاشون هر چیزی رو که دوست داره می سازه ، ماشین ، سه چرخه و ... البته چیزهایی که میسازه هیچ کجای دنیا احتمالا به جز مغز کوچولوی خودش به رسمیت شناخته نمی شن.
خیلی دوست دارم باز هم از کارهای جدید نورا بنویسم اما اونقدر به خاطر اسباب کشی فکر توی سرمه که نمی تونم تمرکز کنم ، بنابراین فعلا همین قدر از این وروجک ما داشته باشید و دعا کنید که اسباب کشی من به خیر و خوشی انجام بشه و زودی بتونم بیام آپ کنم ، در عوض من هم سعی می کنم تو اولین فرصت عکسهای در حیاط نورا رو اینجا بذارم !!
پ .ن :گاهی آدم یه دغدغه هایی داره که هر کاری می کنه از سرش بیرون نمی ره ، حتی اگه نخوای بنویسیشون ، یا فکر کنی اینجا جاش نیست .قبلا هم توی پست " ذهن زیبا " راجع به این دغدغه ها نوشته بودم و یه توضیحی هم داده بودم .



