1.امروز تولدمه . من روز تولدمو خیلی دوست دارم . روز تولدم همیشه شادم . چه کسی به یادم باشه ... چه نباشه ... چه هدیه بگیرم ، چه نگیرم ... چه حالم خوب باشه ، چه مریض باشم ...فکر می کنم تولد هر آدمی یه اتفاق مهمه ، حداقل همیشه به خودم می گم از عدم که چیزی بر نمیاد ، پس همین که هستم و بخشی از عدم نیستم خوشحالم ...
2. به فاصله ی یکروز از تولد من تولد نوراست ... یعنی پس فردا ... به فاصله ی یکروز اون دو ساله می شه و من سی و دو ساله ... سی سال اختلاف در یکروز نهفته است ...عجیب نیست ؟!
3.امروز از صبح دارم اینوبا خودم زمزمه می کنم " قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال " ... فکر نمی کنید که واقعا به حقه ؟! هر وقت به صورت دخترکم نگاه می کنم به یاد این شعر سهراب می افتم ...
4. هر سال روز تولدم که می شه می بینم که از سال گذشته تنهاترم ... پیله ی تنهایی ام هر روز داره قطورتر می شه ...هر چند که کاملا خودخواسته است !!... از روابط گذشته اون قدر خسته و دلگیرم که توان تداومشون رو ندارم ... و از اعتبار و دوام روابط جدید اونقدر می ترسم که حاضر نیستم شروعشون کنم ... هر چی حساس تر باشی ، شکننده تر می شی و این طوریه که مجبوری از هر چیزی احتراز کنی مبادا بشکنی ...سرمو می کنم تو لاک خودم ...
5. دلم یه کم فراغت و تنهایی می خواد ...بی بچه !... بی همسر! .... چرا همه فکر می کنن ما زنها وقتی مادر شدیم دیگه نیاز به تنهایی و خلوت با خودمون نداریم ؟!
6.امسال تو یه موقعیتی قرار گرفتم که دیگه فکر نمی کنم سال دیگه این موقع چقدر پیشرفت کردم ... فقط به این فکر می کنم که سال دیگه روز تولدم چقدر به حالای فعلیم شبیه ام ... یه کم دردناکه ... ولی گاهی اوقات زندگی این جوری میشه ... به جایی می رسی که فقط باید قدر امروزتو بدونی ... چون می دونی که الزاما فردات بهتر از امروزت نیست ...
7. خب ، دیگه راجع به خودم و تولدم چی بگم ؟!!! فکر کنم دیگه هیچی نگم بهتره ... بریم سراغ نورا...
از قدرت ذهن بچه ها اصلا غافل نشید ، توی تمام مدتی که عین یه موش کوچولو دارن نگاهتون می کنن و فکر می کنید که از همه جا بی خبرن ، دارن تمام حرفها و حرکاتتون رو ثبت و ضبط می کنن و بعدا یه جوری تحویلتون می دن که چهار شاخ می مونید ...کافیه یه چیزی رو یه بار بشنون و تو ذهنشون ثبت بشه ، دیگه به این راحتی ها نمی تونین از ذهنشون پاکش کنین ... تنها چاره اش اینه که باید نسبت به واژه هایی که از دهنمون خارج می شه خیلی حساس باشیم و گرنه آب رفته حداقل به این راحتی ها به جوی بر نمی گرده ...
این اون نیست !!
{ معلوم نیست نورا کجا و از کی شنیده که عضو مذکور پشتی اسمش ک * ونه !!)
من : دخترم این کلمه رو نگو ، باید بگی باسنم ... این اسمش چیه ؟!
- باسن .
_ آفرین دخترم ...
دیگه اونو نگی ها ...![]()
- باشه ![]()
از اون روز تا به امروز که دارم اینجا می نویسم نورا به هر مناسبتی ، جلوی خویش و بیگانه به باسنش اشاره می کنه و می گه : این ک* ون نیست ها باسنه !!!!![]()
....
بقیه شو من می خوام !!!
بابایی خیس آب و عرق تمام خونه رو جارو کشیده و فقط مونده آشپزخونه . از لای در نیم باز دستشویی در حین مسواک زدن می گم :
- بقیه شو بذار واسه من .![]()
نورا : بابایی بقیه اش کو ؟!ها ؟! بقیه اش کوش ؟!![]()
....
عوض مامان یا نی نی ؟!!
نورا موقع تعویض پوشک خیلی جیغ و داد راه می اندازه و ممانعت می کنه ، و همش می گه جیش نکردم . به ناچار هروقت با کلی گریه عوضش می کنیم پوشکو بهش نشون می دیم و می گیم ببین دخترم چقدر جیش کردی ...
که شاید برای دفعه ی بعد نرم تر در این مورد برخورد کنه ...![]()
{ نورا یکی از ** های بهداشتی منو از توی کمد پیدا کرده }
- مامانی این عوض نی نی یه ؟!
( به پوشک می گه عوض )
- آره دخترم ... این پوشک عروسکهاست ...![]()
نوار رو می بنده به عروسک ![]()
![]()
(یه خرده بعد ، رو به عروسکش )
-بذار عوضتو درآرم ... ( نوار رو می گیره جلوی عروسک ) ... ببین !! پره جیشه ...
پی پی نکردی ؟! آره ؟ ... پی پی نکردی ؟! پی پی ات افت (سفت ) بود ؟! آره ...؟!![]()
...





