تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers نورا كوچولو

شما هم مثل من فکر نمی کنید که امسال تابستون خیلی زود گذشت ؟!!! پاییز رو خیلی دوست دارم و زمستون رو هم قبل تر ها خیلی دوست داشتم ... اما حالا که نورا هست ، نزدیک شدن به زمستون یه جورایی مساویه با چله نشینی توی خونه ... زمستون برای ما که بچه ی کوچولو داریم یه عالمه محدودیت داره ...برعکس تابستون که هزار تا کار می شه کرد ... از الان دارم فکر می کنم که کم کم استخر و سه چرخه و تاب نورا باید بره توی انباری تا سال بعد ... واقعا به جز ساختن یه آدم برفی و کمی برف بازی ، تازه اگه برف بباره چه کار دیگه ای تو زمستون می شه خارج از خونه انجام داد تا بچه ها سرگرم بشن ...!؟؟؟

...این روزها نه حرفم میاد نه نوشتنم ... از اون وقتهاست که آدم دلش فقط سکوت می خواد ... غریبه و خودی هم نداره ... تنها کسی که می تونه صدامو دربیاره نوراست که هیچ منطقی سرش نمی شه و در هر حالی می خواد آدم شریک بازی های بچه گونه و شیطنتهاش بشه ... خب ، برای این که دست خالی برنگردید لااقل چند تا عکس می ذارم با این مضمون که تابستان خود را چگونه گذراندید ...

 

  

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 16:19  توسط مامان نورا  | 


نورا در دوسال ویکماهگی برای خودش سخنوری شده ، اونقدر که گاهی ما رو از این پیشرفت عجیبش متعجب می کنه ... با اینحال هنوز یه سری مشکلاتی در ادای واژه ها داره ... مثلا به ( ه ) می گه ( خ ) و عجیب تر اونه که به ( ک ) هم می گه (خ ) ... و یکسری تکیه کلام داره که اغلب توی جمله هاش به کار می بره مثل ( آره ؟! - دیگه - از بس ) جالب این جاست که نورا به جای ضمیر تو و من بیشتر از خودم و خودت استفاده می کنه ... اینم یه بخشهایی از مکالمات ما و نورا ...

 

-مامانی دستم اوف شده !

- اخی ... بگردم الهی ...چرا دختر گلم ؟

- از بس شستمو خورم دیگه ...

****

بابایی دستگاه ویپ روکه همیشه یه گوشه ی مشخص تو اتاق خوابه ، آورده توی نشیمن و به برق زده ...

-بابایی ... چرا برق خطرکانو اوردی اینجا؟!

****

هنوز کمی از اثرات سرماخوردگی قبلیش مانده ... چند تک سرفه می کند :

- مامانی ... ببین سرفه خردم (کردم ) ... از بس شربتمو نمی دی دیگه ...

- دخترم دیگه خوب شدی ... شربتتم تموم شده ...

الکی سرفه می کند

- ببین ... بیین سرفه خردم ... دیدی ...دیدی شربتمو ندادی سرفه خردم ...

****

پوشکش را در آورده ام و مایو تنش کرده ام که برای آب بازی برود توی استخرش ، که یک دفعه می زند زیر آواز :

- دیگه عوض ندارم ... دیگه عوض ندارم ... راخت راختم دیگه ... دیگه راختم ...!!

****

نورا توی خیابان بغل بابایی در حال امدن به خانه :

- دست بزنیم ... خوشحال بشیم ... بریم خونه ... مامانی خونه اس ... مامانی ... مامانی

****

نورا در حال مکالمه ی تلفنی با مامانی که اداره است :

- مامانی خونه ای ؟! اره ؟!

- نه دخترم من خونه نیستم .

- توی تلفنی مامانی ..آره ؟! توی تلفنی ؟

****

نورا در حال خمیر بازی و درست کردن شکل .

- مامانی ... تورو درست کردم ... ببین ... این مامانیه ...

- آفرین دخترم ... حالا بابایی رو هم درست کن ...

نورا یک تکه خمیر برمی دارد و گرد می کند و می چسباند وسط سینی

- آها ... این کو * نشه !!! ...

****

ساعت دوازده و نیم ظهر است ...مامانی در حال آشپزی است و بابایی توی اتاق کارش مشغول کار است ... نورا به شدت حوصله اش سر رفته ...

- مامانی ... وقت خوابمه ... لالا دارم ...

- دخترم تازه بیدار شدی ... این چه وقت خوابه ؟!

- حالا چی کار کنیم ... پس ؟!

****

داریم سعی می کنیم کلمات بفرمایید و لطفا را در جملاتش حتما بگنجاند ، چون اصولا یک کم طلبکارانه از ادم چیز می خواهد :

- خمیر بازیمو بده ... خمیر بازیمو می خوام مامانی ...

- این لحنت خیلی بده ها ... بابایی گفت چی باید بگی وقتی چیزی از کسی می خوای ؟!

- خمیر بازیمو بده ... سطفا (لطفا) ...

- افرین دخترم .. بیا این خمیر بازیت ...

چند دقیقه بعد نورا آب می خورد و لیوان را به مامانی پس می دهد

- بیا ...

- دخترم ... بابایی گفت وقتی می خوای چیزی به کسی بدی چی می گی

- سطفا بیا !!!

****

- مامانی گذا (غذا) درست خردم ... بیا ... بیا بخور سه ذره (یه ذره)...

مامانی یک قاشق از غذای خیالی می خورد

- به به ... دستت درد نکنه دخترم ..

- مامانی داغ بود ..آره ؟! دخنت (دهنت ) سوخت ؟!

- اره دخترم خیلی داغ بود ... با چی درست کردی اینقد خوشمزه شده ...

- با آتیش ...

****

- نورا با کفش نیا تو ...

- خودم خواسم هست ...

**** 

نورا پاکت قرصهای مامانی را پرت می کند ( البته اساسا زیاد چیز پرت می کند ، مخصوصا هر چیزی روی میز باشد پرت می کند پایین )

- نورا !!! خیلی کار بدی کردی ...چند بار گفتم چیز پرت نکن ... برواونور نمی خوام ببینمت...

نورا سرش را پایین می اندازد ، بعد از چند لحظه :

- مامانی ببخشید ...

مامانی حرف نمی زند

-ببخشید مامانی

-همش می گی ببخشید ... فقط شده ورد زبونت ... دوباره هر کاری دلت می خواد می کنی ...

- مامانی خار بدی خردم ... ببخشید ... مامانی دیگه خار بد نمی خنم ...

*** 

بابایی در حال شستن دستهای نورا

-بابایی چه گد ( چقدر ) شستت گنده است ؟!!

- اره دخترم ...

- خودتم شستتو می خوری ... آره بابایی ؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 10:56  توسط مامان نورا  |