تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers نورا كوچولو

شما آدم های دروغگویی هستید یا راستگو ؟!!! نه دیگه !!! خداییش با خودتون صادق باشین ... خب اگه جوابشو پیدا کردید یه سری به مامان جوناتون بزنین و ازشون سوال کنید که آیا این صفت از دوسالگی در شما شکل گرفته یا دیرتر ... اونوقت شاید کمی بتونید این جیگر سوخته ی من رو با راهنمایی هاتون التیام ببخشین... چون این نورا خانوم ما دروغ می گه مثل ... (لعنت بر دل سیاه شیطون)... با اینکه حدس می زنم این صفت از همون قوه ی تخیل وحشتناکش سرچشمه می گیره که هی می تنه و می بافه و بعد هر چی رشته می ریزه بیرون و البته چشمهای ما هم ، هم زمان می زنه بیرون  ولی این دلیل نمی شه از دروغهای شاخدارش عصبانی نشم ...از طرف دیگه مدتی بود یاد گرفته بود هر وقت عصبانی می شد می گفت بیت تربیت ( ت رو با تشدید می گه )... و ما اونقدر بهش گفتیم این حرفو نزن ...که جدیدا برای اطفای خشمش موقع عصبانیت شروع می کنه یه سری واژه می گه بر همون قافیه !! ولی بی معنی مثلا : بیت ترکوک ...بیت ترتار ...بیت تر گرگورگیر و... دیروز یه ظرف چینی رو با عصبانیت کوبید روی استخوون دستم و من اونقدر در یه لحظه پر از خشم و عصبانیت شدم که دستم رو به نشونه ی تهدید بردم بالا ...بعد گفت : مامانی ؟؟؟!!! می خواستی منو بزنی ؟؟؟... می خواستی به من بگی بیت تربیت ؟؟؟  ووقتی من با چشمهای خشم آلود بهش گفتم : دخترم !!! مگه من تاحالا تو رو زدم ؟؟؟ مگه من حرف بدی بهت زدم؟؟  چشمهاشو ریز کرد و گفت : ای دروغگووووو ... همیشه ...همیشه منو می زنی ...

پی نوشت یک : ( به نورای آینده ) : دخترم من چیکار کنم که دوستای دانشگاهیت الان وبلاگتو می خونن و آبروت پیش اونا می ره ... خب بچه بودی دروغ می گفتی مثل ... خوب باید با یکی درددل می کردم دیگه ...

پی نوشت دو : به دوستان گلم که سراغ از محل خرید کلاه های نورا گرفته بودن : هر بافتنی که در تصاویر مختلف شما بر تن نورا مشاهده می کنید کاملا مامان دوزه ... اینا رو من یا خواهر جون گلم برای نورا می بافیم ...اگه وقت بیشتری داشتم در خدمت همتون بودم

پی نوشت سه : خیلی دلم می خواست عکسهای جید نورا رو بذارم اما خب متاسفانه در اثر توصیه های مصرانه ی دوستان و آشنایان  موهای نورا جونو کوتاه کردم و دو هفته ای هست دارم خون دل می خورم و اصلا به موهای جدید عادت نکردیم و این کار کمر منو و بابایی رو شکست ... و به محض اینکه با خودم کنار اومدم میام عکسهاشو می ذارم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 18:41  توسط مامان نورا  |