تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers نورا كوچولو

فرض کنید که در یک پارک روی یک نیمکت با همراه مهربان زندگیتان نشسته اید ،فرض کنید که دستهایتان را به یکدیگر گره زده اید و گل می گویید و گل می شنوید ... رویاهای عاشقانه می بافید و همدیگر را می ستایید، می گویید که هرگز پیش از این و بیش از این ، اینهمه عاشق نبوده اید ، از زیبایی زندگی می گویید و این که  من بی تو و تو بی من دیگر مفروض نیست و چقدر این لباس نیلی به آن چشمهای عسلی می اید و چقدر ...

فرض کنید که یکدفعه یک نفر سومی از راه می رسد و درست جایی میان شما دو نفر ، روی نیمکت می نشیند ، اول تعجب می کنید ، جایتان تنگ شده و حرفهای عاشقانه تان قطع و نگاههای دلنوازتان به یکدیگر از پشت این مانع محال به نظر می رسد...

فرض کنید که این نفر سوم ، بیش از تصورتان خیلی هم شیرین و دوست داشتنی از آب در می اید و کم کم هر دو شیفته اش می شوید و تمام عاشقانه هایتان را از یاد می برید ... محو تماشا و مسحور حرکاتش می شوید و در کوتاه ترین زمان ، روی نیمکت درست میان شما در حین باز کردن گره دستانتان جایش را حسابی باز می کند... دیگر تمام رنگها با اوست که زیبا می شود و تمام حرفهای عاشقانه ی دنیا پیش از او کمی بی معنی و لوس به نظر می رسد ...کم کم خودتان و تمام دلبستگی های پیش از او را از یاد می برید ...

فرض کنید که این فرض برای همه ی شما آشناست ... مبارکتان باشد ... این تجربه ی شیرین گوارای وجودتان ... فقط یادتان باشد همان طور که دیوانه وار به او و حرکاتش زل زده اید دستهایتان را آرام آرام ببرید پشت صندلی و دوباره به همدیگر گره بزنید ... غافل شوید ، این مهمان شیرین تازه از راه رسیده طوری جایش را باز می کند که از دوسوی نیمکت پهن می شوید روی زمین و تمام رویاهای شیرین از سرتان می پرد... فراموش نکنید که تمام مهمانهای دنیا هر چقدر هم که شیرین باشند تا همیشه پیش شما نمی مانند ، یک روز همان طور که آمده اند راهشان را می گیرند و با همراه یا بی آن به راه خودشان می روند ... ان وقت است که شما می مانید و نیمکت و خاطراتی که اگر مراقب نباشید دیگر شیرین نخواهند بود !!!!

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:56  توسط مامان نورا  |