تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers نورا كوچولو

این روزها که دخترکم در راستای خانم شدنش بیش از پیش به من نیاز دارد ، این روزها که بعضی از کارهای شخصیش را خودش انجام می دهد و من کلی به داشتنش افتخار می کنم ، این روزها که بیش از گذشته من را برای مشارکت در بازی طلب می کند و دلش نمی خواهد تنها بازی کند ، این روزها که احساس نیاز به یک دوست و یا یک جمع شلوغتر از انچه که فضای سه نفره مان می سازد را در وجودش می بینم ، دائما به طرز وحشتناکی دچار عذاب وجدان کم کاری و غفلت و تنبلی در مورد دخترم شده ام و مدام خودم را برای انچه که یک "مادر خوب و لایق نبودن " می خوانمش سرزنش می کنم و عذاب می دهم ... امروز که این پست گلمریم عزیز را خواندم انگار حداقل برای یک روز هم که شده یک کوه از روی دلم برداشته شد ... خوشحال شدم که این درد مشترک و این سندروم نو ظهور را کشف کرده ام و فکر می کنم تحمل یک درد ، هر چقدر هم که کاهنده باشد وقتی مشترک می شود ، به اندازه ی ابعاد اشتراکش قسمت و کوچک می شود ... چه خوب که این جا دردهایمان را به کمک همدیگر کوچک می کنیم !! 

پ . ن : کامنتهای پست قبل را پاسخ دادم و از این من بعد!! اگر خدا بخواهد قصد دارم به این روند ادامه دهم ...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:22  توسط مامان نورا  |