تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday PicLilypie 3rd Birthday Ticker نورا كوچولو
1-قبل از هر چیز باید بگم که ما داریم خونه مون رو عوض می کنیم ، و می ریم یه خونه ی تازه ، که با همه ی دردسرهای مربوط به اثاث کشی و جابه جایی یه حسن بزرگ داره که به خاطر اون می تونم همه ی سختی ها رو تحمل کنم .خونه ی جدیدمون یه حیاط نقلی و بامزه داره که توش یه باغچه ی سبز و فسقلیه . و نورا کوچولوی ما می تونه از این به بعد طعم بازی تو حیاط و آب تنی کردن توی وان بادیش توی بعداز ظهرهای گرم تابستون رو بچشه . خب خدایا شکرت ، فکر نمی کردم هیچ جایی دیگه غیر از خونه ی پدری بتونم طعم نشستن توی حیاط و یه چایی خوردن دم غروب و با پای برهنه روی زمین واقعی راه رفتن رو بچشم ، چون همون طور که می دونید این روزها با این زندگی توی طبقات مختلف آپارتمان همه مون یه جورایی رو هواییم ، چه جوری می تونیم به خودمون بقبولونیم که اونچه که داریم روش راه می ریم زمین خداست وهمون طور که می گن پر از انرژی های کیهانیه و پا برهنه روش راه رفتن انرژیهای منفی موجود در بدن رو جذب می کنه و جاش انرژی مثبت می ده ؟؟!
2-دیگه اینکه نورا خانوم کماکان داره در جهت سخنوری پیشرفت می کنه ، اما اشکالات مهمی هم در کلامش داره ، مثلا حرف "خ " رو نمی تونه ادا کنه و به جاش می گه "ش" . بنابراین روزی صدبار کتاب به دست میاد سراغ من و می گه : مامانی اینو بشون ، یا هروقت که می خواد یه لقمه بهم تعارف کنه می گه ، مامانی اینو بشر (که البته شما به شکل بخور بخونیدش ) و به همین ترتیب . نکته ی جالب اینه که نورا یه پسردایی داره به نام سینا که اون هم چند ماهی از نورا بزرگتره و اون هم حرف "ه" رو نمی تونه اداکنه و به جاش می گه "خ" ، آخرین باری که با نورا رفته بودیم خونه ی داییش و هنوز حرف زدنش راه نیفتاده بود ، سینا دائم سوار سه چرخه اش می شد و به نورا می گفت : نورا ، خل بده ، خل ! حالا تصور کنید اگه از سه چرخه چیزی باقی مونده باشه و بشه هنوز سوارش شد ، با توجه به اینکه نورا یاد گرفته که کاری که دفعه ی قبل می کرده خل دادن بوده این هفته که با نورا قراره بریم اونجا ، احتمالا نورا می شینه رو سه چرخه وهی می گه : سینا ، شل بده ، شل !!!
3-دیگه از چیزهای غلطی که نورا می گه اینه که وقتی شعر یه توپ دارم قلقلیه رو می خونه ، می گه یه توپ دارم قلقلی داره ، احتمالا بچه ام فکر می کنه که قلقلی یه چیز داشتنیه نه یه صفت شدنی ! به طور کلی دوست نداره چیزی رو به قرینه ی لفظی حذف کنه ، عاشق افعاله ، مثلا وقتی شعر اتل متل توتوله رو می خونه ... می گه اتل متل توتوله ، گاو حسن چه جوره ! نه شیر داره نه پست*ون داره !!!! یه وقتایی هم دو تا مشتشو می ذاره رو هم و جم جمک برگ خزون بازی می کنه ، با این تفاوت که می خونه ، جم جمک برگ حلزون . هر وقت هم که از بغل اجاق گاز یا هر چیز خطرناک دیگه ای رد می شه با احتیاط خودشو می کشه کنار و می گه ، خطرکانه !
 4-شما می دونید نورا خانومی که از سگ و گربه و هر جونور دیگه ای با آغوش باز استقبال می کنه و از هیچی نمی ترسه چطوره که انقدر از مگس و پشه می ترسه ؟! هر وقت مگس می بینه ، فرار می کنه و می دوه سمت من و می گه ترسیدم !! مدس ( بر وزن همون مگس بخونیدش ) برو !! برو مدس !!
5-از تناقضات دیگه ی شخصیتی این بچه اینه که ، دائم یه حرکاتی می کنه که منو تشویق کنه دنبالش کنم و مثلا بخورمش ، و وقتی من ژست این کارو می گیرم و دنبالش می کنم می ترسه
، اونقدر که حتی کار به گریه هم می کشه و التماس می کنه : مامان منو نشر ، منو نشر !! و تا آروم می شینم و می گم مامانی نمی خورمت ، دوباره میاد یه کاری می کنه که منو تشویق به خوردنش کنه !!
6-آهان راستی یه تناقض دیگه ام داره ، البته با بچه های دیگه ، نمی دونم چرا توی دوره و زمونه ای که همه ی بچه ها عاشق فیلم و تلویزیون و کارتون هستن این وروجک اصلا کوچکترین توجهی به تلویزیون و کارتون نداره و هیچ فیلمی نیست که از ما بخواد تا دوباره که هیچ لااقل یه بار ببینه !! اغلب اوقات وقتی تلویزیون رو روشن می کنم برای این که بشینه ناچارم همزمان کتاب هم براش بخونم و طبیعتا بعد از مدت کوتاهی خودم خسته می شم و تلویزیون رو خفه می کنم و به کتاب خوندنم ادامه می دم . ( البته این ماجرا یه استثناء هم داره واون برنامه ی توپولوهاست که واقعا عاشقشه ) .
7-یه عالمه شعر یاد گرفته بخونه و وقتی برامون می خونه واقعا مست می شیم از لذت . البته توش خیلی غلط غلوط داره اما خب مهم اینه که ما می فهمیم و حالشو می بریم .
 8- دیگه اینکه به طرز عجیب و بامزه ای تموم کارهای ما رو ثبت و ضبط می کنه و به موقع تحویلمون می ده ، مثلا کیفشو می اندازه روی دوشش و می گه : من می رم اداله ! (اداره ) .
9-از لگو های خونه سازی خیلی خوشش می یاد و باهاشون هر چیزی رو که دوست داره می سازه ، ماشین ، سه چرخه و ... البته چیزهایی که میسازه هیچ کجای دنیا احتمالا به جز مغز کوچولوی خودش به رسمیت شناخته نمی شن.
خیلی دوست دارم باز هم از کارهای جدید نورا بنویسم اما اونقدر به خاطر اسباب کشی فکر توی سرمه که نمی تونم تمرکز کنم ، بنابراین فعلا همین قدر از این وروجک ما داشته باشید و دعا کنید که اسباب کشی من به خیر و خوشی انجام بشه و زودی بتونم بیام آپ کنم ، در عوض من هم سعی می کنم تو اولین فرصت عکسهای در حیاط نورا رو اینجا بذارم !!
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:55  توسط مامان نورا  |