با دلخوشي هاي جمعه ام ، شنبه ام را هم ساختم ... با دختركم رفتيم استخر* ... هر چند كلوپ شناي مادر و كودك فقط در همين دو واژه خلاصه مي شد يعني مادر و كودك ... براي من كه قبلا با خواندن اين پست ليلي عزيز دلم را براي خيلي چيزها صابون زده بودم اين مثلا كلوپ ، يه شوك بود ...هيچگونه سرويس اضافه اي در كار نبود ... نه آموزشي ، نه كمكي ، نه مشاوره اي ، نه امكاناتي و نه حتي مربي ويژه اي كه آن دور و برها پرسه بزند و يك جمله بگويد ... تنها حسنش اين بود كه كودك زير پنج سالت را مي توانستي با خودت به استخر ببري !...تمام انچه كه در پست دوستم خوانده بودم بدون حضور يك مربي يا كسي كه بتواني به حضور حرفه ايش دلگرم باشي امكان پذير نيست ...مهمتر ازهمه اينكه آن عمقي كه انتظارش را داشتم اصلا وجود نداشت كمترين عمق استخر ، يعني جايي كه براي مادر و كودك در نظرگرفته بودند دقيقا يك متر بود !!! يعني ده سانت بالاتر از سر نورا !!!! پس طبعا بسياري از آيتم هايي كه دوستم در قالب آموزش كودك ارائه داده بود اصلا با اين عمق امكان پذير نبود ... نهايتا تمام آنچه كه در پست ليلي عزيز به دردم مي خورد مرور كردم و مابقي را به باد فراموشي سپردم و سعي كردم از تمام امكانات با توجه به ايراني بودنم ! لذت ببرم ...
اگر براي اولين بار با كودكتان به شنا مي رويد حتما به او راجع به جايي كه مي رويد ذهنيت بدهيد ، اگر شده حتي با يك قصه ي كوچك ...من به نورا چيزي نگفته بودم چون مي خواستم او را حسابي سورپريز كنم و فكر مي كردم با ديدن آن فضاي آبي و روشن از هيجان بال درمي آورد اما دختركم در ابتدا حسابي ترسان و بهت زده بود و مثل يك كوآلا از ترس به من چسبيده بود و البته دريغ از كسي كه ما را ياري دهد ...با هر موجي كه آب برمي داشت يكبار بلند مي گفت اي بابا ... و سفت مرا مي چسبيد ..كم كم يخش باز شد و شروع به سخنوري و مثلا شنا كرد...اگر بدون همراه با كودكتان به شنا مي رويد بايد بدانيد كه تمام وقتتان متعلق به اوست ، چون حتي كمترين عمق استخر هم براي كودك شما بسيار خطرناك است و اصلا نبايد ثانيه اي غافل شويد ... تمام وقتم به طور كامل صرف بازي دادن نورا و انجام بعضي تمرينهايي كه مي دانستم شد انقدر كه شب هر دو بازويم كاملا منقبض شده بود...فقط يكبار به اصرار زياد يك خانوم مسن كه دچار نورا شيفتگي شده بود دختركم را كمي به او سپردم و يكبار طول استخر را عين قورباغه ي هراسان رفتم و مثل مارماهي برگشتم و يك دقيقه ي بعد عين ملك الموت بالاي سرمادربزرگ بودم و نورا را دوباره قاپيدم ...من ترجيح دادم كه براي اولين بار جليقه يا تيوپ نبرم ، چون دوست داشتم نورا در پناه من با تمام وجود حس واقعي در آب استخر بودن را تجربه كند ، دوست نداشتم واسطه اي در كار باشد كه اگر يك روز نبود احساس ترس و وحشت كند ...ديگر اينكه وقتي از آب بيرون مي اييد حتما چيزي براي نوشيدن يا خوردن همراه داشته باشيد چون اين همه تلاش كاملا انها را تشنه و گرسنه مي كند ...نورا يك شير و كيك خورد و در كمترين زمان ممكن پس از رسيدن به خانه در تختش بيهوش شد ...با همه ي امكانات اندكمان به من و دختركم كه هر دوعاشق تجربه هاي جديد هستيم خيلي خيلي خوش گذشت ...فكر مي كنم به يكبار امتحانش مي ارزد ، هر چند كه از همان روز براي شنبه ي بعد كه دوباره فرار است اين تجربه را تكرار كينم انتظار مي كشم ...
*(براي مامانهايي كه پرسيده بودند : استخري كه مي روم در شرق تهران واقع شده ، مجموعه ي ورزشي اي است كه يك كلوپ كودك هم دارد به اين معني كه مي تواني كودكت را براي چند ساعت به مربي بسپاري براي بازي و بروي و در مجموعه تفريح كني ، از ايروبيك و كار با دستگاه گرفته تا ما*ساژ و شنا و سونا ...مجموعه ي نسبتا تميز و مرتبي است ، وروديش هم سيزده هزار تومان است و اگر كودكت را به كلوپ بسپاري سه هزار و پانصد تومان هم اضافه مي گيرند...- از آنجاييكه دوست ندارم عنصري براي تبليغ و جستجو در مورد اين استخر شوم اگر تمايل به رفتن داريد در كامنتها بپرسيد تا آنجا نام استخر و اطلاعات بيشتر را بدهم - ...)




